وقتی آزادی از شرم فرو ریخت

30 06 2008

به هواپیماهایی فکر کن که در معمولی ترین روز عمرت از مرز های باختری وارد ایران شدن چرخی در آسمون تهران زدند تو مبهوت شدی اسمون با شگفتی نظاره کردی مردم و دیدی که دارن فرار می کنن زن ها رو که جیغ می کشن بچه ها رو که می گریند آسمون تیره می شه همه جا رو دود غلیظ می گیره خونه ها آوار می شن از بس که تی ان تی می باره این جدید ترین داستان زندگیته جنگ و آوارگی بزرگترین تحول زندگی .تهرانی که دیگه تهران نیست و این می تونه محبوب تو و من باشه .

اولین بمب فرو افتاده می تونه خانواده ات و نابود کنه و این واقعا یه بازی جدیده وقتی کنار امیرکبیر نشسته باشی و به فرستنده های مخابراتی فکر کنی که هیچ وقت اونقدر به تو نزدیک نبودن این دوربین عکاسی هم که تو دسته بدجوری گل درشته اما تو جنگ بدرت می خوره می تونی یه عالمه عکس از ادمای بدبخت بگیری از همون عکسایی که مثلا گلستان تو عراق گرفته دقیقا مثل همونا خب تو اون همه بدبختی کی می تونه به هنر و خلاقیت فکر کنه وقتی حافظه هاپر می شه از جنگ فقط بیچاره آزادی که مجبور می شه از شرم کلیشه شده فرو بریزه .


کارها

اطلاعات

2 جواب

8 07 2008
طه

سلام .
ممنونم به خاطر کامنتهاتون .
بله سوژه ها تکراری بودند قبول دارم اما گاهی آدم دوست دارد با زاویه نگاه خودش به جامعه بنگرد البته باز هم می گم کهسوژه ها تکراری بودند .
در مورد نورپردازی هم باید بگم که من به تازگی عکاسی رو شروع کرده . امیدوارم هرچی میرم جلو بهتر بشه .

8 07 2008
طه

متاسفانه یا خوشبختانه من دوران جنگ رو به یاد ندارم . چون یک ماه بعد از صلح من به دنیا اومدم . می گم متاسفانه چون مردم اون موقع خیلی با مردم الان تفاوت داشتند . و جو جامعه جو سالم تری بوده . می گم خوشبختانه چون جنگ جنگه . صحنه های زشتش انقدر زیاده که جایی برای دیدن تک و توک زیبایی ها نمی مونه .
متن زیبایی بود .

دیدگاه‌تان را بنویسید: