24 08 2008

جایی باید باشد که تکه های افیون زده ی وجودت را بتوانیآرام نشسته برکنجی به هم پیوند زنی کنار هم بچینیشان این تکه ها ی در هم افتاده ات جایی که آفتاب بر دوشت سنگینی کند ریه هایت خس خس باد شرجی از ساحل الحمرا به سوی توروان و اندیشه جا مانده در تقدس محراب گونه ی آب انبار دوره ی گذر از آثار تاریخی دوره ی به تماشای آب های سپید شنیدن از سینمای خانگی فوق پیشرفته ی سونی اه خدایا خسته می شی از این همه ایده آلیستی .

 


کارها

اطلاعات

یک پاسخ

27 08 2008
راد

باید بیخیال شد و تخمه شکست و حالش را برد تا بگذرد

دیدگاه‌تان را بنویسید: