20 11 2008

زن سالخورده در کنج مقبره ی خانوادگی خفته زیر تلی خاک و فرش زمینه لاکی و ترمه ی آن روزها کتاب را باز می کنم کنار ترمه دخان می خوانم .تابستان آن سالها مرد سالخورده ی پیر باغچه ها را پر می کرد یاس می فروخت قبا می خرید می دوخت .آدم باورش نمی شود مرد سالخورده ای تابستانی یاس بفروشد قبا بخرد.ادم باورش نمی شود زن سالخورده مرده باشد .مثل جنگ که سر در آورده بود از روزهای کودکیمان چطور نفهمیدیم و چطور شد که فهمیدیم هم نفهمیدیم موشک باران که می شد زن سالخورده زیر کرسی زیر لب زمزمه می کرد دعایی وردی آیه الکرسی شاید در زیر زمینی که همیشه نم داشت .در قبرستان قدم می زنم هیچ کس نیست در این ساعت روز


کارها

اطلاعات

6 جواب

27 11 2008
tanha

اون پیرزنه کی بوده؟

10 12 2008
راد

کی رفتی که هیچ کی نبود!!!
مدتهاست سری نزدم
مرگ را باور دارم ولی تجسم روزی برای خود … نمی فهمم
خدا رحمت کند همه شان را
و ما را

16 12 2008
راد

چی میگییییییییییییییییییییییییییییی؟
واقعا! حیف شد نه؟
اینطوری بهتر بود
پس یادت میاد چقد منو اذیت کردید تو و اون سعید پدر منو دراوردید انقد مسخرم کردید تا شدم این!!!
اگه می شد گاهی از حرص جیغ میزدم از دستتون!
کی گفت؟
کییییییییییییییییییییییییییییییییی؟
بگو کی؟
راضی؟

20 12 2008
راد

من هم تازه دیشب فهمیدم که از کجا فهمیدی و چرا و چطور… !!!
چشمک

14 03 2009
شهرام جزایری

آقا مبارکه… خیلی خوشحال شدیم. ایشاللا به پای هم پیر بشین.

14 03 2009
شهرام جزایری

در ضمن دیگه کم کم باید روزهای خاکستریت رو عوض کنی. بکنی گل بهی یا صورتی یا همچین چیزی… حالا چرا بی خبر!؟

دیدگاه‌تان را بنویسید: