جهش از ناوبری

شبیه همی روزهایی که سرد است و آدم تمام دلش تنگ می شود برای جایی در کنگلو میان آن همه سنگ و باد .همین روزهایی که سرد است و دانه برفی باد نا کجا را با خود می اورد در این گوشه ی تنهایی که باد های سردش برف می بارد. وشاعره گی در بیست و سوم دی ماه در گوشه ای از این شهر قرار ملاقات می گذارد.امروز هم گذشت فیلم های من را باد با خود برد نیاورد چه مایوس می کندم هر دم.سرد بود آنوقت که دوستی ازآن ور خط ورق های چار میل را پرس می کرد بی آنکه شریک بفهمد و دیگری در آن ینگه ی دنیا جایی مثلا کنج کافه ای در خیابان نم زده ای در رم سیگار هایش را حراج می کرد.می کرد؟این طور بازی هایی راس کار این ینگه ی دنیا ست همین تهران همین تهران بچه گی های ما فقط .آن جا کفش ورنی و کراوات راه راه و .کاشکی بچه گی ها از یادمان می رفت.قانون نانوشته دیگری در راه است .بی خبر

2 دیدگاه

  1. می خوانمت. بنویس.

  2. بنویس رفیق. بنویس تشنه هستم.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.